|
خراب آباد عشق
|
||
28 آبانماه سال 86 خانواده دختر 23 سالهاي با نام «الناز» وقتي با غيبت طولاني وي مواجه شدند و جستوجوهايشان به جايي نرسيد پليس را در جريان قرار دادند. با وارد عمل شدن پليس، تحقيقات از خانواده «الناز» نشان داد وي با پسري 31 ساله كه خواستگارش بود، ارتباط داشته است و آخرينبار نزد وي رفته است.
درحالي كه اين شاخه تجسسي نشان ميداد پسر جوان در تماس تلفني خانواده الناز ادعا كرده است او را پيش از ظهر در ميدان كاج از خودرويش پياده كرده است داديار قريشيزاده از شعبه ششم دادسراي امور جنايي تهران دستور بازجويي از «آرش» را صادر كرد.
كارآگاهان كه با يك جوان خونسرد مواجه شده بودند به تحقيق از وي پرداختند و شنيدند اطلاعي از سرنوشت الناز ندارد و خودش نيز به شدت نگران دختر مورد علاقهاش است.
«آرش» در بازجوييهاي قضايي و پليسي گفت كه از 2 سال پيش وقتي سوار بر خودروي بنز خود پشت چراغ قرمزي بود با «الناز» آشنا شده است و اين دوستي تا مرحله ازدواج پيش رفته تا جايي كه براي مراسم عقد آنان به آزمايشات ژنتيكي نيز دست زدهاند.
اين پسر جوان كه تحقيقات نشان ميداد خانهاي مجردي در آپارتماني حوالي الهيه تهران دارد با اصرار بر عدم اطلاع از حادثه احتمالياي كه برای «الناز» پیش آمده بود با ادعايي عجيب شاخه تازهاي از تحقيقات پيش روي تيم پليس و قضايي قرار داد.
«آرش» سرنخهايي از رقيب عشقي خود كه پسري ساكن سعادتآباد بود پيش روي كارآگاهان گذاشت و گفت: «آخرينبار وقتي «الناز» را ديدم او خواست تا ميدان كاج همراهياش كنم، پيش از ناهار بود و با زبان بيزباني گفت كه ناهار مهمان يك آشناست و من ميدانستم ميخواهد به ديدن آن پسر برود.
با اين ادعا و درحالي كه شخصيت اجتماعي آرش با توجه به تحصيلات دانشگاهي داخلي در مهندسي مكانيك و خارجي در زمينه خلباني و بازرگاني در كانادا فرضيه مبني بر دخالت وي در ناپديد شدن مرموز «الناز» را ضعيف ميكرد، داديار جنايي دستور رديابي همه آشنايان الناز را صادر كرد و از سوي ديگر خواستار اقدامات مخابراتي براي بررسي پيامكها و خطوط تماسهاي تلفني «الناز» در روز حادثه شد.
با اين دستورات قضايي، وقتي پيامكهاي «الناز» نشان داد كه او مطابق با ادعاهاي آرش روز ناپديد شدنش با پسر ديگري قرار ملاقات براي ناهار گذاشته است و تماسهاي تلفني نيز نشان داد ساعت 15 و 30 دقيقه ظهر حادثه زماني كه آرش ساعتها ميشد از «الناز» جدا شده بود اين دختر با موبايل وي تماس تلفني داشته است مسير تحقيقات به سمت رقيب عشقي «آرش» منحرف شد.
در مظنونگيريهاي ديگري كه صورت گرفت تيم تحقيق پي برد كه رقيب عشقي با وجود اينكه خانهاش در حوالي ميدان كاج بود در زمان حادثه حوالي اسلامشهر بوده است و نميتوانسته اين دعوت را پذيرفته باشد.
در شاخه علمي ديگري از تجسسها مشخص شد كه تماس تلفني الناز با آرش بعدازظهر حادثه برخلاف ادعاي «آرش» كه الناز از او جدا شده بود در نقطه مشتركي و در بزرگراه يادگار امام از گوشي به گوشي ديگر صورت گرفته و احتمالاً هر دو داخل خودروي آرش بودند كه اين تماس عجيب برقرار شده است. بدينترتيب با حذف همه فرضيهها، آرش دوباره بازداشت و سپس آزاد شد تا اينكه با نزديك شدن روند تحقيقات به این فرضیه که «الناز» به قتل رسيده است با دستور قاضي جعفرزاده سرپرست دادسراي امور جنايي، پرونده پس از 4ماه در اختيار بازپرس اصغرزاده از شعبه دوم ويژه قتل قرار گرفت و وارد مرحله تازهاي شد.
در اين مرحله جنايي، كارآگاهان دستورات تازه و ويژهاي از بازپرس پرونده دريافت كردند و در اجراي آن به مداركي دست يافتند كه نشان ميداد آرش، نه تنها در قتل الناز دست داشته است بلكه براي اين جنايت و پنهان گذاشتن راز ناپديد شدن دختر موردعلاقهاش نقشه هوشمندانهاي طراحي كرده است.
در بازرسي از خانه جوان مظنون، برگههاي بازجويياي به خط خود آرش، به دست آورد كه وي با طراحي سوالهاي جنايي به پاسخهاي گمراهكننده در خصوص قتل و پنهان كردن جسد الناز، دست زده بود و سعي داشته با اين بازجوييهاي آزمايشي در صورت مواجه شدن با اتهام قتل، خود را آماده گمراه كردن مسير تحقيقات كند.
با پيدا شدن موهاي زنانه كه با قيچي بريده شده بود و در سوي ديگر وجود بيل و كلنگ كه هيچ نوع استفادهاي در كارهاي اعضاي خانواده آرش، از آن وجود نداشت، همه نشان داد كه مظنون براي از پاي درآوردن الناز، ساعتها نقشه و طرح كشيده است.
اين بار، آرش كه در همه حال خود را خونسرد نشان ميداد با استنادات بازپرس اصغرزاده به دلايل و مدارك علمي پليسي، بازداشت شد و برخلاف دفعههاي پيش وقتي ديد چارهاي جز اعتراف ندارد، پرده از جزئيات نقشه تكاندهنده خود برداشت.
قاتل ثروتمند گفت: «از وقتي به صورت خياباني با الناز آشنا شدم دلباختگي زيادي داشتم به گونهاي كه قرار شد من و الناز، با هم ازدواج كنيم. حتي تدارك تشريفات خاص عروسي را نيز ديديم اما بودن رقيب عشقي و اعترافات الناز نزد من باعث شد كينه به دل بگيرم.
الناز، بيپروا از وجود رقيب عشقي حرف ميزد و من با وجود ظاهر خونسردم حس انتقام را در وجودم تقويت ميكردم تا اينكه تصميم گرفتم الناز را به قتل برسانم.
چند روز پيش از جنايت، گوني بزرگي خريدم و در خانه ويلايي پدرم درپل رومي پنهان كردم سپس با الناز قرار گذاشتم وقتي نزدم آمد به شوخي خواستم با پسر آشنا تماس گرفته و قرار ناهار بگذارد، ميدانستم تماسهاي تلفني رديابي، خواهد شد. بعد در حالي كه ميديدم خودروي آژانسي كه الناز را به سر قرار آورده پشت سر ما است و هم مسير هستيم اين دختر را به بهانهاي براي چند دقيقه در ميدان كاج پياده كردم، آنجا نزديكي خانه آن پسر بود و ميخواستم همه مسيرها به سمت رقيب عشقيام كشيده شود غافل از اينكه در آن روز رقيب عشقيام در اسلامشهر است.
بعد از چند دقيقه باز سراغ الناز رفتم. با هم بوديم تا اينكه داخل خودرو از گوشياش به موبايلم زنگ زدم، همه كارها را در قالب شوخي ميكردم تا اينكه به خانه ويلايي پدرم رفتيم. در آنجا دست و پاي او را به شوخي بستم و دستش را گرفتم و آرام به آشپزخانه بردم. از صبح سينك ظرفشويي را پر از آب كرده بودم. وقتي به آنجا رسيديم سر الناز را داخل آب سينك كردم، نميتوانست كاري كند تا اينكه از پاي درآمد.
جسدش را داخل گونياي كه خريده بودم گذاشته، پشت خودرويم قرار دادم و جسد را داخل يكي از رودخانههاي غرب تهران انداختم. اين متهم در ادامه گفت: از آن زمان هميشه خودم را آماده ميكردم تا در صورت مواجه شدن با تحقيقات پليس اعتراف نكنم.
با اعترافات متهم پليس در مواجهه وي با فروشنده گوني و همچنين مواجه شدن با تميزي لوله فاضلاب سينك ظرفشويي كه نشان ميداد قاتل براي عدم به دست آمدن آثاري از موهاي مقتول، آن را پاكسازي كرده است، تجسسها براي پيدا شدن جسد كه احتمالاً در آب رودخانه تا مسافتهاي دور برده شده و شايد داخل گل و لاي دفن شده است، در دستور كار تيم تحقيق قرار گرفته است.
|
|